Archi.AtishParish
27 February 2009, 12:13 PM
نظر شما چيست؟...
در گذشته هرگاه فردي مي خواست خانه اي بسازد ، در يکي از پيچيده ترين و طولاني ترين تصميم گيري هاي زندگي خويش درگير مي شد .از نخستين بحث در اين باره در خانواده گرفته تا روزي که آخرين کارگر خانه را ترک مي کرد ،مالک با سازندگان همکاري داشت – نه الزاما با دست هايش بلکه با پيشنهاد ها ، پافشاري ها و نپذيرفتن هايش و از طريق تماس دائم با آنهامسئوليت شکل نهايي خانه را به عهده مي گرفت ، مالک در بيان آنچه که مي خواست مشکلي نداشت ، به تدريج که کار پيش مي رفت مالک زينتهاي گوناگون بر مي گزيد او درباره درها و کمد هاي ديواري با نجار بحث مي کرد ،هر استاد کار آنچه را که ممکن بود به او نشان مي داد و مالک از ميان مدلهاي گوناگون قابل درک ،مدلي سه بعدي بر مي گزيد.....
در حال حاضر شيوه ساختمان سازي مردمي در برنامه دانشکده هاي معماري گنجانده نشده است ،دورانهاي معماري طبق تغييرات سبکي و ويژگي هاي آشکار بناها همانند استالاکتيت و پيلون بررسي ميشود ، در اين شرايط معمار ديپلمه گمان مي برد که تنها همين عناصر است که سبک معماري را مشخص مي کند ، او مي پندارد همانگونه که انسان لباسش را عوض مي کند سبک ساختمان هم مي تواند تغيير يابد.
پيشرفت تکنولوژي امروز مصالح جديد و روش هاي ساخت تازه اي را برايمان به ارمغان آورده است اما وجود مهندس معمار حرفه اي متخصص را که دانش به کار بردن اين مصالح را فرا گرفته بر ما تحميل کرده است . اين آرشيتکت با صلاحيت خود و شگفت زده از شتاب پيشرفت فني تمام لذت خانه سازي را از مشتري مي گيرد . هم اکنون به جاي بحث هاي مفصل و انتقادي با استاد کاران مالک يا کارفرما ديگر نمي تواند در جريان ساختمان سازي به جز انتخاب خطوط نقشه اي که در دفتر کارمهندس معمار ترسيم مي شود .گزينش ديگري داشته باشد ،او نه نقشه مهندس معمار را مي فهمد و نه زبان خاص او را درک مي کند تا آنجا که مهندس معمار اورا تحقير و سرزنش مي کند .آرشيتکت مي پندارد که دانش فني ويژه اش – قدرت بيانش در مورد نيروي مقاومت مصالح – او را به سطح رفيعي مي رساند و مشتري منکوب شده اش ، تفوق او را مي پذيرد . با وجود اين بر اثر نبود عاقبت انديشي شمار بسيار اندکي ازمهندسان معمار مي توانند فرم هاي تازه را با هنر در هم آميزند و براي زشت کردن تدريجي شهر و روستا ، فن محض جايگزين هنر ساختمان سازي مي شود . هر ساختمان جديد به افزايش اين زشتي کمک مي کند و هر اقدامي براي درمان اين وضع ، نتيجه اي جز بد تر کردن اين وضع ندارد .زشتي پلانهاي منازل که در بر گيرنده جديد ترين ساختمان هاست ما را متاثر مي سازد . زشتي از طريق ساختار نا مناسب اين قوطي هاي نحيف با ابعاد مختلف افزايش مي يابد.در اين بي نظمي کابوس وار ، يک عطش خود نمايي و يک گرايش لجام گسيخته به نو گرائي ، مالک را به هدر دادن پولش براي تزئينات بي مورد و کارهاي بيهوده وادار مي سازد.
معماري يکي از سنتي ترين هنر هاست ،هر ساختماني براي مورد استفاده قرار گرفتن است و فرم آن از طريق آثار پيشين تعيين مي شود و خود را در ميان جمعي مي يابد که ناگزيرند همه روزه آن را ببينند پس چرا يک مهندس معمار بايد سنت خاص کشوريا منطقه اش را ناچيز بشمارد و برخي سنت هاي بيگانه را در يک ترکيب مصنوعي و دست و پا شکسته وارد کند و با دگرگون کردن انديشه هاي معماران پيشين در بزرگداشت آنها قصور ورزد؟؟..(هيچ کس نمي تواند ساختمان هاي منتقل شده به يک محيط بيگانه را بالذت نظاره کند).
اگر مهندس معماري با ميانه روي در سنت فرهنگي خود به پيش مي رود نبايد فکر کند که فعاليت هنري او خفه خواهد شد درست برعکس او خواهد توانست با کمک مفيد به سنت و پيشرفت اين فرهنگ نظرات دروني خويش را بيان کند .
خانه ، نماد آشکار هويت خانوادگي است ،مهمترين دارائي مادي است که هر فرد مي تواند داشته باشد و شاهد ماندني وجود او محسوب مي شود و نبود آن هم يکي از قوي ترين علل نارضائي همگاني است و هر انسان مي تواند با افکار ،دلبستگي ها ، وقت و کار خويش را براي ساخت خانه اي که در آن زندگي خواهد کرد هديه کند و بزرگترين خدمت دولت دادن امکان به هر خانواده است تا خانه د لخواهش را بسازد، هر وقت خانه اي چنين به پايان برسد نشانگر شخصيت خانواده خواهد شد .
در پزشکي هيچ کس از يک جراح نمي خواهد روي افراد دست به عمل هاي کلي بزند پس چرا در حالي که نسبت به يک بيماري ساده همانند آپانديس متورم ،مراقبت دقيق فردي اعمال مي شود به يک سازه دائم همچون خانه توجه کمتري مبذول مي گردد؟ اگر آپانديس هاي متورم را هزار هزار با ماشين قطع کنيد بيمارانتان خواهند مرد و اگر خانواده ها را در چند رديف از خانه هاي همسان قرار دهيد در آن صورت هم چيزهائي از اين خانواده ها خواهد مرد. انسانها به سان خانه هايشان ناتوان و بي رنگ و رو مي شوند و تصورات آنها خواهد مرد.
ساختن يک خانه و هزار برابر کردن آن به سان مهندس راه و پل است که نقشه بخشي از جاده را مي کشد و آنرا براي هزاران کيلومتر تعميم مي دهد،اما اين کار تقلب در حرفه محسوب مي شود و قرباني کردن طبيعت هنري خانه براي کسب پول و چشم پوشي از تماميت آن است .
بر گرفته از: فتحي حسن، کتاب ساختمان سازي با مردم ، ترجمه اشرفي علي ،نشر دانشگاه هنرتهران1382
نظرشما چيست ؟...
نماد هويت خانوادگي با نظر کامل خود خانواده ساخته شود يا توسط مهندسان معمار امروزي طرح ريزي شود؟...
لینک ها فقط به اعضای سایت نمایش داده می شوند.
لینک ها فقط به اعضای سایت نمایش داده می شوند.
کدام بهتر است؟
در گذشته هرگاه فردي مي خواست خانه اي بسازد ، در يکي از پيچيده ترين و طولاني ترين تصميم گيري هاي زندگي خويش درگير مي شد .از نخستين بحث در اين باره در خانواده گرفته تا روزي که آخرين کارگر خانه را ترک مي کرد ،مالک با سازندگان همکاري داشت – نه الزاما با دست هايش بلکه با پيشنهاد ها ، پافشاري ها و نپذيرفتن هايش و از طريق تماس دائم با آنهامسئوليت شکل نهايي خانه را به عهده مي گرفت ، مالک در بيان آنچه که مي خواست مشکلي نداشت ، به تدريج که کار پيش مي رفت مالک زينتهاي گوناگون بر مي گزيد او درباره درها و کمد هاي ديواري با نجار بحث مي کرد ،هر استاد کار آنچه را که ممکن بود به او نشان مي داد و مالک از ميان مدلهاي گوناگون قابل درک ،مدلي سه بعدي بر مي گزيد.....
در حال حاضر شيوه ساختمان سازي مردمي در برنامه دانشکده هاي معماري گنجانده نشده است ،دورانهاي معماري طبق تغييرات سبکي و ويژگي هاي آشکار بناها همانند استالاکتيت و پيلون بررسي ميشود ، در اين شرايط معمار ديپلمه گمان مي برد که تنها همين عناصر است که سبک معماري را مشخص مي کند ، او مي پندارد همانگونه که انسان لباسش را عوض مي کند سبک ساختمان هم مي تواند تغيير يابد.
پيشرفت تکنولوژي امروز مصالح جديد و روش هاي ساخت تازه اي را برايمان به ارمغان آورده است اما وجود مهندس معمار حرفه اي متخصص را که دانش به کار بردن اين مصالح را فرا گرفته بر ما تحميل کرده است . اين آرشيتکت با صلاحيت خود و شگفت زده از شتاب پيشرفت فني تمام لذت خانه سازي را از مشتري مي گيرد . هم اکنون به جاي بحث هاي مفصل و انتقادي با استاد کاران مالک يا کارفرما ديگر نمي تواند در جريان ساختمان سازي به جز انتخاب خطوط نقشه اي که در دفتر کارمهندس معمار ترسيم مي شود .گزينش ديگري داشته باشد ،او نه نقشه مهندس معمار را مي فهمد و نه زبان خاص او را درک مي کند تا آنجا که مهندس معمار اورا تحقير و سرزنش مي کند .آرشيتکت مي پندارد که دانش فني ويژه اش – قدرت بيانش در مورد نيروي مقاومت مصالح – او را به سطح رفيعي مي رساند و مشتري منکوب شده اش ، تفوق او را مي پذيرد . با وجود اين بر اثر نبود عاقبت انديشي شمار بسيار اندکي ازمهندسان معمار مي توانند فرم هاي تازه را با هنر در هم آميزند و براي زشت کردن تدريجي شهر و روستا ، فن محض جايگزين هنر ساختمان سازي مي شود . هر ساختمان جديد به افزايش اين زشتي کمک مي کند و هر اقدامي براي درمان اين وضع ، نتيجه اي جز بد تر کردن اين وضع ندارد .زشتي پلانهاي منازل که در بر گيرنده جديد ترين ساختمان هاست ما را متاثر مي سازد . زشتي از طريق ساختار نا مناسب اين قوطي هاي نحيف با ابعاد مختلف افزايش مي يابد.در اين بي نظمي کابوس وار ، يک عطش خود نمايي و يک گرايش لجام گسيخته به نو گرائي ، مالک را به هدر دادن پولش براي تزئينات بي مورد و کارهاي بيهوده وادار مي سازد.
معماري يکي از سنتي ترين هنر هاست ،هر ساختماني براي مورد استفاده قرار گرفتن است و فرم آن از طريق آثار پيشين تعيين مي شود و خود را در ميان جمعي مي يابد که ناگزيرند همه روزه آن را ببينند پس چرا يک مهندس معمار بايد سنت خاص کشوريا منطقه اش را ناچيز بشمارد و برخي سنت هاي بيگانه را در يک ترکيب مصنوعي و دست و پا شکسته وارد کند و با دگرگون کردن انديشه هاي معماران پيشين در بزرگداشت آنها قصور ورزد؟؟..(هيچ کس نمي تواند ساختمان هاي منتقل شده به يک محيط بيگانه را بالذت نظاره کند).
اگر مهندس معماري با ميانه روي در سنت فرهنگي خود به پيش مي رود نبايد فکر کند که فعاليت هنري او خفه خواهد شد درست برعکس او خواهد توانست با کمک مفيد به سنت و پيشرفت اين فرهنگ نظرات دروني خويش را بيان کند .
خانه ، نماد آشکار هويت خانوادگي است ،مهمترين دارائي مادي است که هر فرد مي تواند داشته باشد و شاهد ماندني وجود او محسوب مي شود و نبود آن هم يکي از قوي ترين علل نارضائي همگاني است و هر انسان مي تواند با افکار ،دلبستگي ها ، وقت و کار خويش را براي ساخت خانه اي که در آن زندگي خواهد کرد هديه کند و بزرگترين خدمت دولت دادن امکان به هر خانواده است تا خانه د لخواهش را بسازد، هر وقت خانه اي چنين به پايان برسد نشانگر شخصيت خانواده خواهد شد .
در پزشکي هيچ کس از يک جراح نمي خواهد روي افراد دست به عمل هاي کلي بزند پس چرا در حالي که نسبت به يک بيماري ساده همانند آپانديس متورم ،مراقبت دقيق فردي اعمال مي شود به يک سازه دائم همچون خانه توجه کمتري مبذول مي گردد؟ اگر آپانديس هاي متورم را هزار هزار با ماشين قطع کنيد بيمارانتان خواهند مرد و اگر خانواده ها را در چند رديف از خانه هاي همسان قرار دهيد در آن صورت هم چيزهائي از اين خانواده ها خواهد مرد. انسانها به سان خانه هايشان ناتوان و بي رنگ و رو مي شوند و تصورات آنها خواهد مرد.
ساختن يک خانه و هزار برابر کردن آن به سان مهندس راه و پل است که نقشه بخشي از جاده را مي کشد و آنرا براي هزاران کيلومتر تعميم مي دهد،اما اين کار تقلب در حرفه محسوب مي شود و قرباني کردن طبيعت هنري خانه براي کسب پول و چشم پوشي از تماميت آن است .
بر گرفته از: فتحي حسن، کتاب ساختمان سازي با مردم ، ترجمه اشرفي علي ،نشر دانشگاه هنرتهران1382
نظرشما چيست ؟...
نماد هويت خانوادگي با نظر کامل خود خانواده ساخته شود يا توسط مهندسان معمار امروزي طرح ريزي شود؟...
لینک ها فقط به اعضای سایت نمایش داده می شوند.
لینک ها فقط به اعضای سایت نمایش داده می شوند.
کدام بهتر است؟