sasho
14 August 2008, 11:42 PM
مناظره بین فولاد و بتن
ياد دارم که شبی در دل دال *** بين فولاد و بتن گشت جدال
هر دو از خستگی و کار زياد *** بر فلک برده دو صد ناله و داد
بتنش گفت به صد خشم و خروش *** ای تو زنازکی همچون دم موش
با چنين هيکل نازک که تراست *** طاقت و تاب فشاريت کجاست
جمله نيروی فشاری به من است *** زان مرا مانده و افسرده تن است
گفت فولاد که ای يار عزيز *** اين چنين سخت تو با من مستيز
من و تو راحت و آسوده بديم *** هريکی در طرفی توده بديم
روزی آمد بر ما صاحب کار *** با من و با تو چنين کرد قرار
که بياييم و به هم در سازيم *** کار او زود به راه اندازيم
او به ما وعده خوبیها داد *** وعده لطف و نکويیها داد
گفت جای تو به بالا سازم *** بهرت از چوب متکا سازم
گرچه اول بنهاد او دو سه بند *** ليک برداشت پس از روزی چند
زان سپس ما بفتاديم به کار *** من فتادم به کشش تو به فشار
بين کنون از چه در اين حال شديم *** راست بشنو زمن، اغفال شديم
ياد دارم که شبی در دل دال *** بين فولاد و بتن گشت جدال
هر دو از خستگی و کار زياد *** بر فلک برده دو صد ناله و داد
بتنش گفت به صد خشم و خروش *** ای تو زنازکی همچون دم موش
با چنين هيکل نازک که تراست *** طاقت و تاب فشاريت کجاست
جمله نيروی فشاری به من است *** زان مرا مانده و افسرده تن است
گفت فولاد که ای يار عزيز *** اين چنين سخت تو با من مستيز
من و تو راحت و آسوده بديم *** هريکی در طرفی توده بديم
روزی آمد بر ما صاحب کار *** با من و با تو چنين کرد قرار
که بياييم و به هم در سازيم *** کار او زود به راه اندازيم
او به ما وعده خوبیها داد *** وعده لطف و نکويیها داد
گفت جای تو به بالا سازم *** بهرت از چوب متکا سازم
گرچه اول بنهاد او دو سه بند *** ليک برداشت پس از روزی چند
زان سپس ما بفتاديم به کار *** من فتادم به کشش تو به فشار
بين کنون از چه در اين حال شديم *** راست بشنو زمن، اغفال شديم