PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بچه ها همه به اين مهموني دعوتين...



Lagoon Night
10 August 2010, 03:23 PM
مهموني كجا مي‌ري؟

فرموده: «رمضان ماه ميهماني من است». سفره پرخير و بركت‌اش را هم گسترانده؛ منتها كدام ميهمان است كه بي‌تعارف ميزبان دست به سفره ببرد؟
اول بايد دعوت شده باشي، بعد بايد كه بداني كجا مي‌روي و درست و متناسب با مجلس به ميهماني پا بگذاري.

روح رمضان كه به شهر مي‌رسد، حال و هواي همه جا فرق مي‌كند. آدم‌ها هر كدام بسته به بضاعت و توفيقي كه دارند، يك جايي و يك گوشه‌اي از اين سفره دعوت مي‌شوند؛ يكي ميهمان كنج دل خودش مي‌شود و با خدايش خلوت مي‌كند، يكي هم ممكن است در يك ميهماني دسته‌جمعي دعوت شده باشد. كي گفته توي يك جمع هزار نفري نمي‌شود با خدا خلوت كرد و راز و نياز؟
زیر این اسمون خدا هر کسی ، هر جا باشد ، اگر خود بخواهی خدا همان جاست .

پس بسم الله...

Lagoon Night
10 August 2010, 03:24 PM
یادمه ماه رمضون پارسال که تموم شده بود از خدا خواستم که من تا ماه رمضون امسال زنده بمونم
ولی حالا نمی دونم این ماه رمضون که تموم بشه بازم این آرزو رو می کنم یا نه
؟

Lagoon Night
10 August 2010, 03:24 PM
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض » به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه اى براستى از دقت نظر و لطافت خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى دارد.
و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى گيرد و مى گويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد، اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

Lagoon Night
10 August 2010, 03:26 PM
گوش ها كه اندكي تيز شده اند , صداي مهربان خدا را مي شنوند كه همه جا را پر كرده و تو را , مرا , همه را به ضيافت عظيم رمضان فرا خوانده است . همه مان دعوت شده ايم بر سر سفره بركات رمضان , براي هر كداممان هزاران سبد از نور و كرامت مهيا فرموده اند. بهترين زمان , با صفاترين خوان را براي همه مان گسترده است.همه دعوت شده ايم به ميهماني خدا

Lagoon Night
10 August 2010, 03:26 PM
رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا ***مستعد سفر شهر خدا كرد مرا
از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد ***كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش ***پله از سلسله ديو دعا كرد مرا
فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات ***همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي ***لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا
در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او ***من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم ***كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا
زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف ***در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا
هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد ***كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

Lagoon Night
10 August 2010, 03:28 PM
فرشته ها امده اند ...
فرشته ها آمده اند پايين. همه جا پُر از فرشته است. از كنارت كه رد مي شوند، مي فهمي؟ اسمت را كه صدا مي زنند، مي شنوي؟ دستشان را كه روي شانه ات مي گذارند، حس مي كني؟ راستي حياط خلوت دلت را آب و جارو كرده اي؟ دعاهايت را آماده گذاشته اي؟ آرزوهايت را مرور كرده اي؟ مي داني كه امشب به تو هم سر مي زنند؟ مي آيند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب مي پاشند. مي آيند و در دستشان دعاي مستجاب شده و عشق است. مبادا بيايند و تو نباشي. مبادا درِ دلت را بسته باشي. مبادا در بزنند و تو نفهمي. مبادا ... فرشته ها مي آيند. فرشته ها حتما مي آيند. مبادا كه فرشته هايت دست خالي برگردند. خدا آنسوتر منتظر است.