arc-mo2
16 January 2008, 10:52 AM
آموزش گریـزی
ضیافت معماری – 3
آموزش گریـزی
Architectural Banquet – 3
Instruction Phobia
همه ما از وادی دانشآموزی، قدم به عرصه دانشجویی گزاردهایم. در طی 12 سال پشت نیمکتها نشسته و به آنچه که آموزگاران گفتهاند به واقع و یا در ظاهر گوش فرا دادهایم و به تکالیفی که برای ما معین شده است، تا حدی یا بطور کامل عمل کردهایم، سپس آموختههایمان را در بوته آزمایش قرار داده و وارد مکانی به نام دانشگاه شدهایم، یعنی میتوان گفت از دنیایی که علم را در میان دستانمان قرار میدادند به دنیای دیگری که باید به دنبال علم، گشایشها و نوینها بگردیم، وارد شدهایم. شاید بگوئید این جملات از بدیهیات است و چه لزومی در بحث آن وجود دارد، ولی من اینها را به عنوان پیش زمینه برای طرح مسالهای که در نظرم است، مطرح کردهام.
آیا ما فرق بین دانشآموز و دانشجو را میدانیم؟ اگر از لحاظ لغوی، این دو کلمه را مقایسه کنیم به راحتی درک خواهیم نمود که یکی فرد یا عنصری است دریافت کننده و دیگری جوینده. یک جوینده در مسیر حرکت خود با عوامل و انسانهای زیادی برخورد میکند و از هر کدام، هر چند اندک، چیزی بر بار اندوختههای خود میافزاید. او برنامه رسیدن به هدف خود را طوری تعیین میکند که بهترین بازده را بدست آورد. به عنوان مثال اگر اولین فردی که در مسیر او قرار میگیرد، نتواند کمک چندانی به او بکند، از طی طریق دست نمیکشد، بلکه به مسیر خود ادامه میدهد تا بتواند جواب سوالاتش را بیابد. یک انسان جوینده که به دنبال کسب موفقیت است، در هر لحظه، جوانب مثبت جایی را که در آن حضور دارد، میسنجد و اکتفا کردن به وضع موجود در فرهنگنامه لغات او جایی ندارد، اگر استادی که به او اختصاص داده شده است، نمیتواند به خوبی دانستههایش را القا کند به امکانات دیگری که میتواند دسترسی داشته باشد، رجوع میکند. در دانشگاهی که جویندگان به جای کلاس درس در کریدورها حضور پر رنگتری دارند چه انتظاری میتوان داشت؟ اگر پای صحبت یکی از این "جویندگان ساکن" بنشینیم، در یک نقد صریح و شیوا، در یک نتیجهگیری به ما خواهند گفت: (( عدم وجود استاد باسواد، عدم وجود فضای معمارانه و عدمهای بسیاری، ما را معتکف گوشه پنجرههای سالن کردهاند و ما قبل از شکستن هیبت کنکور، مدینه فاضلهای در ذهن داشتهایم و همکنون به سرخوردگی مبتلا شدهایم و به عنوان یک استعداد شکوفا نشده در حال پرپر شدن میباشیم و ...)).
حق با آنهاست، چون در این عصر نه استادی، نه کتابی، نه کتابخانهای و نه شبکه گسترده مجازی، هیچ چیزی وجود ندارد! در مقابل چنین انسانهایی حتی اگر بهترین اساتید نیز قرار بگیرند، باز هم با همین وضع روبرو خواهیم شد تا چه حد میتوانیم با تکرار بهانههایی خود را از مسیر منحرف کنیم. باید قبول کنیم، ما دانشجویان، بیشتر "آموزش گریز" هستیم. در پستهای دوستان از نواقص و اینکه آیا میتوان معماری را آموزش داد، اساتید پیر تاریخ گذشته و اساتید جوان ناپخته سخن گفتیم، که همه آنها شایسته تأمل و تفکر بودند و هستند. ولی اگر تمامی این مشکلات حل شود، نسلی که پیش روی ما قرار خواهند گرفت، پذیرا و جویای آموزش خواهند بود؟ کمی هم به خودمان برگردیم، شاید از ماست که بر ماست. انگ بیسوادی بر اساتید و نامناسب بودن جو آموزشی راحت ترین جملاتی است که میتوان بر زبان جاری کرد، حداقل با خودمان صادق باشیم.
اولدوز فضلعلی
ضیافت معماری – 3
آموزش گریـزی
Architectural Banquet – 3
Instruction Phobia
همه ما از وادی دانشآموزی، قدم به عرصه دانشجویی گزاردهایم. در طی 12 سال پشت نیمکتها نشسته و به آنچه که آموزگاران گفتهاند به واقع و یا در ظاهر گوش فرا دادهایم و به تکالیفی که برای ما معین شده است، تا حدی یا بطور کامل عمل کردهایم، سپس آموختههایمان را در بوته آزمایش قرار داده و وارد مکانی به نام دانشگاه شدهایم، یعنی میتوان گفت از دنیایی که علم را در میان دستانمان قرار میدادند به دنیای دیگری که باید به دنبال علم، گشایشها و نوینها بگردیم، وارد شدهایم. شاید بگوئید این جملات از بدیهیات است و چه لزومی در بحث آن وجود دارد، ولی من اینها را به عنوان پیش زمینه برای طرح مسالهای که در نظرم است، مطرح کردهام.
آیا ما فرق بین دانشآموز و دانشجو را میدانیم؟ اگر از لحاظ لغوی، این دو کلمه را مقایسه کنیم به راحتی درک خواهیم نمود که یکی فرد یا عنصری است دریافت کننده و دیگری جوینده. یک جوینده در مسیر حرکت خود با عوامل و انسانهای زیادی برخورد میکند و از هر کدام، هر چند اندک، چیزی بر بار اندوختههای خود میافزاید. او برنامه رسیدن به هدف خود را طوری تعیین میکند که بهترین بازده را بدست آورد. به عنوان مثال اگر اولین فردی که در مسیر او قرار میگیرد، نتواند کمک چندانی به او بکند، از طی طریق دست نمیکشد، بلکه به مسیر خود ادامه میدهد تا بتواند جواب سوالاتش را بیابد. یک انسان جوینده که به دنبال کسب موفقیت است، در هر لحظه، جوانب مثبت جایی را که در آن حضور دارد، میسنجد و اکتفا کردن به وضع موجود در فرهنگنامه لغات او جایی ندارد، اگر استادی که به او اختصاص داده شده است، نمیتواند به خوبی دانستههایش را القا کند به امکانات دیگری که میتواند دسترسی داشته باشد، رجوع میکند. در دانشگاهی که جویندگان به جای کلاس درس در کریدورها حضور پر رنگتری دارند چه انتظاری میتوان داشت؟ اگر پای صحبت یکی از این "جویندگان ساکن" بنشینیم، در یک نقد صریح و شیوا، در یک نتیجهگیری به ما خواهند گفت: (( عدم وجود استاد باسواد، عدم وجود فضای معمارانه و عدمهای بسیاری، ما را معتکف گوشه پنجرههای سالن کردهاند و ما قبل از شکستن هیبت کنکور، مدینه فاضلهای در ذهن داشتهایم و همکنون به سرخوردگی مبتلا شدهایم و به عنوان یک استعداد شکوفا نشده در حال پرپر شدن میباشیم و ...)).
حق با آنهاست، چون در این عصر نه استادی، نه کتابی، نه کتابخانهای و نه شبکه گسترده مجازی، هیچ چیزی وجود ندارد! در مقابل چنین انسانهایی حتی اگر بهترین اساتید نیز قرار بگیرند، باز هم با همین وضع روبرو خواهیم شد تا چه حد میتوانیم با تکرار بهانههایی خود را از مسیر منحرف کنیم. باید قبول کنیم، ما دانشجویان، بیشتر "آموزش گریز" هستیم. در پستهای دوستان از نواقص و اینکه آیا میتوان معماری را آموزش داد، اساتید پیر تاریخ گذشته و اساتید جوان ناپخته سخن گفتیم، که همه آنها شایسته تأمل و تفکر بودند و هستند. ولی اگر تمامی این مشکلات حل شود، نسلی که پیش روی ما قرار خواهند گرفت، پذیرا و جویای آموزش خواهند بود؟ کمی هم به خودمان برگردیم، شاید از ماست که بر ماست. انگ بیسوادی بر اساتید و نامناسب بودن جو آموزشی راحت ترین جملاتی است که میتوان بر زبان جاری کرد، حداقل با خودمان صادق باشیم.
اولدوز فضلعلی