arc-mo2
16 January 2008, 11:12 AM
ضیافت معمارانه - ۲
خلاقیـت - معمـاری/
مبـاحثه در فضای رویداد
Architectural Banquet – 2
Initiative - Architecture Discussion in Eventspace
لینک ها فقط به اعضای سایت نمایش داده می شوند.
اولدوز فضلعلی: از دیدگاه من، جهت شروع بحث پیرامون موضوع ضیافت یعنی "خلاقیت - معماری"؛ در ابتدا باید کلمات خلاقیت و معماری را جداگانه بررسی و تحلیل کنیم. در قدم نخست به نظر من، خلاقیت یعنی داشتن دیدگاهی متفاوت، نشأت گرفته از یک ذهن برتر.
آرش پوراسماعیل: از نظر من هر موجودی که صاحب فکر است یعنی منحصراً انسان، دارای درجاتی از خلاقیت میباشد؛ یعنی انسان موجودی است که ذاتاً دارای ذهنیت خلاق است. مباحثه پیرامون خلاقیت و معماری زود است و جای درنگ دارد. دغدغه من بررسی و شناخت ماهیت خلاقانه در هر حوزهای است. چالش ذهنی من قبل از هر چیز، کشف این قضیه است که آیا خلاقیت و آفرینش دو مقوله جدا از هم هستند و یا هر دو یک مفهوم را میرسانند.
ا.ف: قطعاً خلاقیت و آفرینش، ریشه کلامی واحدی دارند اما به جهت پیشبرد بحث بهتر است این دو کلمه را با بار معنایی متفاوتی در نظر بگیریم. مثلاً چنین فرض کنیم که خلاقیت رویکردی عمومی دارد و هر انسانی به نوعی خلاق است اما آفرینش رویکردی متعالی دارد.
آ.پ: من کاملاً با این دیدگاه شما موافقم. از نظر من هم، خلاقیت موضوعی متفاوت از آفرینش است. جهت خلاق بودن، ذهن انسان با بهرهگیری از [/font]Sample[FONT='Tahoma','sans-serif']های ذهنی خود که در حافظه و در طول زمان ذخیره شدهاند و پردازش آنها، دادههایی نو بوجود میآورد که الزاماً به معنای آفرینش نیست. من به واژهای یونانی رجوع میکنم. واژهای به نام "پوئتیک"، که در زبان یونانی به معنای ساختن چیزها از طریق دمیدن روح عشق و زندگی در آنها و به لحاظ زیبایی شناسی، خوشایند کردن آنهاست. از نظر من، "پوئتیک" یعنی آفریدن و این جدای از خلاقیت صرف است که میتواند فارغ از زیبایی شناسی یا روح عاشقانه باشد.
ا.ف: شما به واژه جالبی اشاره کردید. "پوئتیک" در یونان باستان، در حوزه آفرینش و به خصوص در حیطه شعر و شاعری مطرح گردید و به چیزی اطلاق میشد که فراتر از ماده و درحوزه متافیزیک بود و این آفرینش، لحظهای حاصل میگشت که شاعر به حالت شوریدگی یا جنون میرسید. میخواهم بگویم شعر به معنای پوئتیکی آن، در واقع گشودن دربی به سوی وجود یا حقیقت است و این چیزی بود که در یونان باستان نیز به شعر جنبهای مقدس میداد و سخن خدایان به شمار میرفت.
آ.پ: آفرینشی که به معنای ساختن چیزها از طریق دمیدن روح عشق و زندگی در آنهاست در واقع نمونهای کوچک از سیر خلقت الهی است که در بشر نیز به ودیعه گذاشته شده است. همانگونه که انسان مخلوق خداوند است، آفرینشهای انسان نیز که با عشق و احسان همراهاند و به لحاظ زیباییشناسی خوشایند و زیبا هستند، محصول کنش سرشت الهی او در امر ساختن است. حال برگردیم به موضوع خلاقیت و آفرینش.
ا.ف: با این حساب شاید بتوان گفت، خلاقیت و آفرینش در امتداد هم هستند. یعنی انسان به درجهای از خلاقیت میرسد که دست به آفرینش میزند.
آ.پ: اگر اینگونه به موضوع بنگریم، درک تازهای از خلاقیت و آفرینش خواهیم داشت. و به این نتیجه میرسیم که آفرینش درجهای بالاتر و مهمتر از خلاقیت است. حال بهتر است این عناوین را با مفهوم معماری بیامیزیم.
ا.ف: حال چگونه میتوان در حیطه هنری مانند معماری یا هر هنر تجسمی دیگری به خلاقیت و آفرینش دست یافت؟ آیا ابزارهایی برای کمک به تقویت توان خلاقه در انسان وجود دارد؟
آ.پ: بله، به نظر برخی محققین، دو ابزار تخیل و تصور در ذهن آدمی، ابزارهایی قدرتمند و در عین حال لازمه ایجاد خلاقیت در هر بستری میباشند. حتی با وجود استعداد ذاتی در یک زمینه هنری مانند معماری، فرد بدون داشتن تخیل و تصور قدرتمند، توان خلاقانه چندانی نخواهد داشت.
ا.ف: از نظر من، تخیل و تصور در کنار استعداد ذاتی لازمه داشتن توان خلاقه است، اما حتی افرادی که فاقد استعداد ذاتی در یک زمینه خاص هنری همانند معماری هستند نیز میتوانند با پرورش و توانمند کردن این دو ابزار، به درجاتی از خلاقیت دست یابند. حال با این پیش فرض چگونه میتوان تعریف مناسبی از تخیل و تصور ارائه کرد؟
آ.پ: طبق تعاریف گوناگونی که از این دو صورت گرفته، میتوان به این نتیجه رسید که تخیل به نوعی بازنمود ذهنی واقعیتها میباشد ولی تصور، توانایی ذهن برای دیدن آنچه که هست؛ مشاهده واقعیت؛ باز آفرینی و تکرار آن است که میتواند با تغییر اندکی، باز نمود تصویر واقعیت در ذهن باشد.
ا.ف: با این حساب در صورتی که از تخیل و تصور بتوانیم بصورت توأمان استفاده کنیم، باعث ارتقای واقعیت خواهیم شد و به این حالت میتوان تصور بارور شده اتلاق کرد که دقیقا رکن اصلی خلاقیت است و در درجات بالاتر به آفرینش منتهی میشود.
آ.پ: حال چگونه از این دو عنصر برای پیشبرد قوه خلاقانه در معماری استفاده کنیم؟ اصلاً چگونه میتوان قوه خیال و تصور را پرورش داد؟ آیا این یک بازی ذهنی و تمرین و تکرار است که باعث رشد آنها میگردد یا ملزوماتی وجود دارد که به کمک تخیل و تصور آمده و باعث اوجگیری قوه خلاقه میگردد؟
ا.ف: قطعاً بسترهای متنوعی برای پیشبرد این اهداف وجود دارد، بطور دقیقتر میتوان به آیتمهای بکار برده شده در سیستم آموزشی برخی اساتید معماری اشاره کرد، که برخی از آنها از این قبیلاند:
- شعر و ادبیات
- هندسه
- فرم
- استعاره
- تاریخ
- فرهنگ
- پارادوکس و متافیزیک
- مصالح
- طبیعت
آ.پ: پس باید به این مضمون معترف شویم که سیستم آموزش معماری نقش بسزایی در افزایش قدرت خلاقیت نسل نوی معمار بر عهده دارد. حال سوالی هم در این میان پیش میآید و آن اینکه اساتید و آموزگاران معماری هم باید افرادی خلاق باشند و یا میتوانند بدون داشتن این مزیت، با تکیه بر آیتمهای فوق، معمارانی خلاق پرورش دهند؟
ا.ف: وجود اساتیدی که خود دارای قوه خلاقه قدرتمندی هستند برای آموزش معماری موهبتی است ولی ممکن است اساتیدی هم باشند که چندان شناخته شده و برجسته نباشند و حتی کارهای معماری فوقالعادهای در کارنامه خود نداشته باشند اما با بکارگیری روشهای صحیح آموزش بتوانند دانشجویان خود را به مسیری رهنمون شوند که قوه خلاقیت آنها در سایه پرورش تخیل و تصور تکامل یافته و در آینده به معمارانی برجستهتر از اساتید خود بدل گردند و این همان بستر مناسب آموزش معماری است.
آ.پ: بله، آنها میتوانند مولدهایی برای شکوفا شدن استعدادهای واقعی معماری گردند. آنها باید به دانشجویان خود بیاموزند که چگونه از قدرت استعداد ذاتی خود به موازات قدرت تخیل و تصور استفاده کنند و چگونه با بهرهگیری از آیتمهای مورد بحث، به ستارگانی در دنیای معماری بدل گردند.
ا.ف: در میان مباحث فوق، نکتهای مستتر مانده است و آن شناخت تفاوت خلاقیت در معماری و خلاقیت در سایر هنرها همانند نقاشی، مجسمهسازی و... است که به نظر من چون مخاطب معماری گستره وسیعی از جامعه است، خلاقیت میبایست توأم با جذابیت برای عموم باشد. چرا که مخاطب اثر معماری صرفاً شخص هنرمند نیست و این کار را دشوارتر و خلاقیت را محدودتر میسازد ولی در هنری مانند نقاشی، هنرمند میتواند صرفاً مخاطب اثر خود باشد و محدودیتی برای طرح موضوع خلاقانه نخواهد داشت.
آ.پ: پس با این حساب میتوانیم بگوییم که در حیطه معماری، "خلاقیت مفید" و "خلاقیت مخرب" وجود دارد و حتی گفته میشود نوع سلایق مخاطب هم بر خلاقانه شمردن یک اثر تأثیر گذار است. بطور مثال اگر یک پروژه معماری دارای ویژگیهای بصری "غیر طبیعی" و "منحصر بفرد" باشد، بخت و اقبال بیشتری را برای مورد توجه عام قرار گرفتن به عنوان نوعی اثر خلاق خواهد داشت. اما پروژهای که در نظر نخست تداعیگر آنچه که قبلا دیده شده است باشد، حتی به رغم صداقت و صراحت، ممکن است از توجه لازم بر کنار بماند.
خلاقیـت - معمـاری/
مبـاحثه در فضای رویداد
Architectural Banquet – 2
Initiative - Architecture Discussion in Eventspace
لینک ها فقط به اعضای سایت نمایش داده می شوند.
اولدوز فضلعلی: از دیدگاه من، جهت شروع بحث پیرامون موضوع ضیافت یعنی "خلاقیت - معماری"؛ در ابتدا باید کلمات خلاقیت و معماری را جداگانه بررسی و تحلیل کنیم. در قدم نخست به نظر من، خلاقیت یعنی داشتن دیدگاهی متفاوت، نشأت گرفته از یک ذهن برتر.
آرش پوراسماعیل: از نظر من هر موجودی که صاحب فکر است یعنی منحصراً انسان، دارای درجاتی از خلاقیت میباشد؛ یعنی انسان موجودی است که ذاتاً دارای ذهنیت خلاق است. مباحثه پیرامون خلاقیت و معماری زود است و جای درنگ دارد. دغدغه من بررسی و شناخت ماهیت خلاقانه در هر حوزهای است. چالش ذهنی من قبل از هر چیز، کشف این قضیه است که آیا خلاقیت و آفرینش دو مقوله جدا از هم هستند و یا هر دو یک مفهوم را میرسانند.
ا.ف: قطعاً خلاقیت و آفرینش، ریشه کلامی واحدی دارند اما به جهت پیشبرد بحث بهتر است این دو کلمه را با بار معنایی متفاوتی در نظر بگیریم. مثلاً چنین فرض کنیم که خلاقیت رویکردی عمومی دارد و هر انسانی به نوعی خلاق است اما آفرینش رویکردی متعالی دارد.
آ.پ: من کاملاً با این دیدگاه شما موافقم. از نظر من هم، خلاقیت موضوعی متفاوت از آفرینش است. جهت خلاق بودن، ذهن انسان با بهرهگیری از [/font]Sample[FONT='Tahoma','sans-serif']های ذهنی خود که در حافظه و در طول زمان ذخیره شدهاند و پردازش آنها، دادههایی نو بوجود میآورد که الزاماً به معنای آفرینش نیست. من به واژهای یونانی رجوع میکنم. واژهای به نام "پوئتیک"، که در زبان یونانی به معنای ساختن چیزها از طریق دمیدن روح عشق و زندگی در آنها و به لحاظ زیبایی شناسی، خوشایند کردن آنهاست. از نظر من، "پوئتیک" یعنی آفریدن و این جدای از خلاقیت صرف است که میتواند فارغ از زیبایی شناسی یا روح عاشقانه باشد.
ا.ف: شما به واژه جالبی اشاره کردید. "پوئتیک" در یونان باستان، در حوزه آفرینش و به خصوص در حیطه شعر و شاعری مطرح گردید و به چیزی اطلاق میشد که فراتر از ماده و درحوزه متافیزیک بود و این آفرینش، لحظهای حاصل میگشت که شاعر به حالت شوریدگی یا جنون میرسید. میخواهم بگویم شعر به معنای پوئتیکی آن، در واقع گشودن دربی به سوی وجود یا حقیقت است و این چیزی بود که در یونان باستان نیز به شعر جنبهای مقدس میداد و سخن خدایان به شمار میرفت.
آ.پ: آفرینشی که به معنای ساختن چیزها از طریق دمیدن روح عشق و زندگی در آنهاست در واقع نمونهای کوچک از سیر خلقت الهی است که در بشر نیز به ودیعه گذاشته شده است. همانگونه که انسان مخلوق خداوند است، آفرینشهای انسان نیز که با عشق و احسان همراهاند و به لحاظ زیباییشناسی خوشایند و زیبا هستند، محصول کنش سرشت الهی او در امر ساختن است. حال برگردیم به موضوع خلاقیت و آفرینش.
ا.ف: با این حساب شاید بتوان گفت، خلاقیت و آفرینش در امتداد هم هستند. یعنی انسان به درجهای از خلاقیت میرسد که دست به آفرینش میزند.
آ.پ: اگر اینگونه به موضوع بنگریم، درک تازهای از خلاقیت و آفرینش خواهیم داشت. و به این نتیجه میرسیم که آفرینش درجهای بالاتر و مهمتر از خلاقیت است. حال بهتر است این عناوین را با مفهوم معماری بیامیزیم.
ا.ف: حال چگونه میتوان در حیطه هنری مانند معماری یا هر هنر تجسمی دیگری به خلاقیت و آفرینش دست یافت؟ آیا ابزارهایی برای کمک به تقویت توان خلاقه در انسان وجود دارد؟
آ.پ: بله، به نظر برخی محققین، دو ابزار تخیل و تصور در ذهن آدمی، ابزارهایی قدرتمند و در عین حال لازمه ایجاد خلاقیت در هر بستری میباشند. حتی با وجود استعداد ذاتی در یک زمینه هنری مانند معماری، فرد بدون داشتن تخیل و تصور قدرتمند، توان خلاقانه چندانی نخواهد داشت.
ا.ف: از نظر من، تخیل و تصور در کنار استعداد ذاتی لازمه داشتن توان خلاقه است، اما حتی افرادی که فاقد استعداد ذاتی در یک زمینه خاص هنری همانند معماری هستند نیز میتوانند با پرورش و توانمند کردن این دو ابزار، به درجاتی از خلاقیت دست یابند. حال با این پیش فرض چگونه میتوان تعریف مناسبی از تخیل و تصور ارائه کرد؟
آ.پ: طبق تعاریف گوناگونی که از این دو صورت گرفته، میتوان به این نتیجه رسید که تخیل به نوعی بازنمود ذهنی واقعیتها میباشد ولی تصور، توانایی ذهن برای دیدن آنچه که هست؛ مشاهده واقعیت؛ باز آفرینی و تکرار آن است که میتواند با تغییر اندکی، باز نمود تصویر واقعیت در ذهن باشد.
ا.ف: با این حساب در صورتی که از تخیل و تصور بتوانیم بصورت توأمان استفاده کنیم، باعث ارتقای واقعیت خواهیم شد و به این حالت میتوان تصور بارور شده اتلاق کرد که دقیقا رکن اصلی خلاقیت است و در درجات بالاتر به آفرینش منتهی میشود.
آ.پ: حال چگونه از این دو عنصر برای پیشبرد قوه خلاقانه در معماری استفاده کنیم؟ اصلاً چگونه میتوان قوه خیال و تصور را پرورش داد؟ آیا این یک بازی ذهنی و تمرین و تکرار است که باعث رشد آنها میگردد یا ملزوماتی وجود دارد که به کمک تخیل و تصور آمده و باعث اوجگیری قوه خلاقه میگردد؟
ا.ف: قطعاً بسترهای متنوعی برای پیشبرد این اهداف وجود دارد، بطور دقیقتر میتوان به آیتمهای بکار برده شده در سیستم آموزشی برخی اساتید معماری اشاره کرد، که برخی از آنها از این قبیلاند:
- شعر و ادبیات
- هندسه
- فرم
- استعاره
- تاریخ
- فرهنگ
- پارادوکس و متافیزیک
- مصالح
- طبیعت
آ.پ: پس باید به این مضمون معترف شویم که سیستم آموزش معماری نقش بسزایی در افزایش قدرت خلاقیت نسل نوی معمار بر عهده دارد. حال سوالی هم در این میان پیش میآید و آن اینکه اساتید و آموزگاران معماری هم باید افرادی خلاق باشند و یا میتوانند بدون داشتن این مزیت، با تکیه بر آیتمهای فوق، معمارانی خلاق پرورش دهند؟
ا.ف: وجود اساتیدی که خود دارای قوه خلاقه قدرتمندی هستند برای آموزش معماری موهبتی است ولی ممکن است اساتیدی هم باشند که چندان شناخته شده و برجسته نباشند و حتی کارهای معماری فوقالعادهای در کارنامه خود نداشته باشند اما با بکارگیری روشهای صحیح آموزش بتوانند دانشجویان خود را به مسیری رهنمون شوند که قوه خلاقیت آنها در سایه پرورش تخیل و تصور تکامل یافته و در آینده به معمارانی برجستهتر از اساتید خود بدل گردند و این همان بستر مناسب آموزش معماری است.
آ.پ: بله، آنها میتوانند مولدهایی برای شکوفا شدن استعدادهای واقعی معماری گردند. آنها باید به دانشجویان خود بیاموزند که چگونه از قدرت استعداد ذاتی خود به موازات قدرت تخیل و تصور استفاده کنند و چگونه با بهرهگیری از آیتمهای مورد بحث، به ستارگانی در دنیای معماری بدل گردند.
ا.ف: در میان مباحث فوق، نکتهای مستتر مانده است و آن شناخت تفاوت خلاقیت در معماری و خلاقیت در سایر هنرها همانند نقاشی، مجسمهسازی و... است که به نظر من چون مخاطب معماری گستره وسیعی از جامعه است، خلاقیت میبایست توأم با جذابیت برای عموم باشد. چرا که مخاطب اثر معماری صرفاً شخص هنرمند نیست و این کار را دشوارتر و خلاقیت را محدودتر میسازد ولی در هنری مانند نقاشی، هنرمند میتواند صرفاً مخاطب اثر خود باشد و محدودیتی برای طرح موضوع خلاقانه نخواهد داشت.
آ.پ: پس با این حساب میتوانیم بگوییم که در حیطه معماری، "خلاقیت مفید" و "خلاقیت مخرب" وجود دارد و حتی گفته میشود نوع سلایق مخاطب هم بر خلاقانه شمردن یک اثر تأثیر گذار است. بطور مثال اگر یک پروژه معماری دارای ویژگیهای بصری "غیر طبیعی" و "منحصر بفرد" باشد، بخت و اقبال بیشتری را برای مورد توجه عام قرار گرفتن به عنوان نوعی اثر خلاق خواهد داشت. اما پروژهای که در نظر نخست تداعیگر آنچه که قبلا دیده شده است باشد، حتی به رغم صداقت و صراحت، ممکن است از توجه لازم بر کنار بماند.